داود بن علينقى وزير وظايف
118
سفرنامه ميرزا داوود وزير وظايف ( فارسى )
جائى را نديدهام ، تلويحا اظهار تشيع مىكرد ، آيات قرآن بر تفضيل « اهل بيت » خواند و آيه أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ « 1 » را خواند ، آدم بدى نبود ، به او گفتم چند قروش از حقير به هديه قبول مىكنى ؟ با كمال استغنا قبول كرد ، قدرى جمعيت كم شد برخاسته آمدم . الاغى سوارى كرايه كردم ، و سوار شده آمدم شهر ، منزل قدرى خوابيده ، شب را مشرف شده ، « طواف » كرده ، شكر خداوند را بر سلامت و اداى اعمال واجبه نمودم ، مخصوصاً اين « طواف » را به نيابت حضرت اجلّ اكرم « آصف الدوله » كردم . طوافهاى مستحبى اسامى اشخاصى كه براى آنها « طواف » كردم : اول براى پدرم و بعد براى مادرم ، براى مرحوم عمو ، براى عيال مرحوم ، براى خالهها هر كدامى يك « طواف » ، براى دونفر دائى يك « طواف » ، يك « طواف » براى معلمين خود كردم كه مخصوصاً براى مرحوم « ملاسميع » و « ملااسحق » و « ملاحسن » و « ملاعلى » و « ملامحمدتقى » را اسم بردم ، اما براى احياء از براى « حضرت اشرف و الا نيّرالدوله » و از براى « حضرت اجل اكرم آصف الدوله » ، براى « جناب خادم باشى » پسر عمو ، براى جناب متولى مسجد ، براى جناب « اعتضادالتوليه » ، براى هر سه نفر اولاد و براى هرسه اخوى ، هر كدامى يك « طواف » كردم ، براى سايرين هم هركس كه خاطرم آمد براى هر دوسه نفر يك « طواف » كردم ، حتى براى نوكرها طواف كردم ، براى همشيرهها هر كدامى يك طواف كردم ، براى اقوام هركس كه خاطرم آمد طواف كردم ، براى اهالى « خرمآباد » طوافى كرده ، اسم اغلبى را بردم ، خداوند انشااللَّه قبول كند ، به حق محمد و آله . بعد از مراجعت از « منا » باقلاى تازه و خيار هم در بازار پيدا شده است ، خوب نيست ، طعمى ندارد .
--> ( 1 ) - نساء : 59 .